تبليغاتX
شب گریه های من

چرا نت انینقد داغونه خودمو کشتم ولی نتونستم مسنجرمو باز کنم دهه اینام که تا تقی به توقی می خوره از ترسشون همه جارو می بندن بابا مگه ما خری. برو هودتو سیا کن... مادربیبای...

سلام و درد چی می خواین از جونه نداشتم؟هیچ حوصله ندارم خیلی هم بد اخلاقم . سرم درد می کنه خیلی خستم میانگین ساعت خوابم 6 ساعت در شبانه روز شده با این حال هیچ کدوم از کارامو تموم نکردم! تازه هر کاریو هم انجام میدم خرابه دیگه داره صبرم لبریز میشه خسته شدم.

هوی پشت کنکوریا هیچ زحمت نکشین که دانشگاه جز دردسر بیشتر هیچی نیست، حیف عمر و اعصابمون که داره تباه میشه . فکر کنین نیم ساعت دیگه میمیرین... خوب به کدوم خواستتون رسیدین چه قدر لذت بردین از عمر کوتاهتون چه قدر بی خودی حرص خوردین ؟...حال حیف نبود؟

حیف منم که داره موهام سفید میشه در حالی که تازه 20 ساله شدم حیف منم که داره به هنرم بی احترامی میشه حیف منم که اگه فردا بمیرم نمی تونم 5 تا از آرزوهایی رو که بهشون رسیدمو بگم .دریغ

سیلامی دوباره

این چند وقته انقدر مسئله ی باحال پیش اومده که نمی دونم کدومشو بگم کارگاه هفته ی پیش بود خیلی هر و کر راه انداختیم ففر خواست بگه بچه ها یه اسفندی دود کنیم خیلی خندیدیم بلا سرمون نیاد بر گشت و گفت بچه ها بیاین یه اسپند ( دم ) کنیم ...مارو میگی(ما به ترک دیوار 5 روزه پیاپی می خندیم) منتظر سوژه ریسه می رفتیم این مصیبتم فقط فک می زد تا می خواستیم جوابشو بدیم می گفت ساکت من کارم حساسه ... تازه اسم جدید برا خودمون گذاشتیم من چون تپلم( طبل دار) ففر موهاش فره (موج دار)عالیه (کرم دار)سمیرام کم آوردیم (خار دار)البته این اسما به قوت اسمای قبلی نیست فقط سر کلاس هندسه نقوش در هنر اسلامی به کار میره چون اسمو از یکی از شکل ها گرفتیم خلاصه کلی خندیدیم سر کلاس طراحی من یه بشکن زدم یه چیزیو تایید کردم تا آخر کلاس استاد بشکن میزد بهم میگه سر عقدت ازت بله خواستن بشکن بزن تایید کن.

های به همه

نق نقو با سنجش کشور مشکلاتی پیدا کرده اساسی حالا با مامان بابا رفته تهرون پیش داداشم که شکایت کنن بچه دانشگاه تهران قبول بوده براش مردودی زده بودن وحالا من تو خونمون تهنای تهنام البته ناراحت نیستم چون کلی کار دارم که حسابی وقتمو پر می کنن و این که پریروز یه چیزی بد فرم رفت تو چشم هر چی با غر غرو سعی کردیم در نیومد آخرش دیشب رفتم دکی با پنس درش آورد (بر خلاف تصورم هیچ دردی نداشت) خلاص شدم.

یه فیلمم خونه ی غرغرو دیدم باحال بود ولی اسمشو نمی دونم فعلا بای

شب تولدم از کلاغ اس رسید بهم که: دختر که رسید به بیست باید به حالش گریست تولدت مبارک دختر ترشیده!!! بعدی هم نق نقو بود که از اتاق بقلی بهم اس داد که: تولدت مبارک هانی خر نفهمه بی شعوره بیـــــــــــب کادو هم خبری نیست مامانم که چند روز قبل بهم کادومو داده بود غرغرو هم همین طور موند این نق نقوی بی همه چیز که تازه واسم یه گردنی خریده ، بابامم که از وقتی کادوی دانشگامو داره میده کلا اسم مانی نمیشه پیشش برد. در کل خوب بود

یک شنبم شام تولد نق نقو رو زدیم به بدن کلی هم خندیدیم.راستی نتایج نیمه متمرکزم اومده هم تربیت معلم قبول شدم هم ارتباط تصویری ولی احتمالا نمیرم یعنی دو دلم،تربیت معلمه کارش مشخصه و شغلش تضمینیه ولی کاردانیه، ارتباط تصویریم راش دوره هم بد بختی زیاد داره و تضمینی به کار داشتنش نیست صنایع دستی هم که شهر خودمونه و بازم شغل مشخصی در انتظارم نیست حالا یکی منو راهنمایی کنه!!!!!!!!!!!!؟

این هفته نه فیلم دیدم نه کتاب خوندم با این حال دارم از بی خوابی و پا دردو کمر درد منفجر میشم.

راستی شما پسرا میمیرین تیکه نندازین نه؟؟؟ من با تپلی بودن خودم هیچ مشکلی ندارم اما این بی شعورا همش بهم گیر میدن یکی نیست بگه مگه من مال  تورو خوردم یا مثلا جای تورو کم کردم؟ که مزه میریزی. من در کل عاشق تپلی هستم تپلا مهربونو نازن مثه خودم   

تولدم بود ولی هنوز خیلیا تبریک نگفتن من جمله داداشم شانسو داری؟

ولی نقنقو تبریک گفت به همراه یه کوه فحش و نفرین اولین نفرم کلاغ بود الان حال ندارم بعدا تعریف می کنم واسه فردا یه عالمه کار دارم 

سلامو صد سلام خوب از کجا شروع کنم؟

آها این چند وقته واسه ماها که یه سال تو خونه خوردیمو خوابیدیم واقعاً سخته صب به صبح بریم کلاسو با استاد و دانشجو سرو کله بزنیمو اون نامردام تا می تونن کار عملی و تحقیق اول ترم بدن.ولی در کل باز من با عالیم و فرناز و این که جای مهسا بینمون واقعاً خالیه..(حیف)و از همه بد تر این که سیریش کلاسم سر کلاس طراحی آینه ی دقمون شده(حال می کنیما)نصف دانشگاهم گشتیم و فهمیدیم نه نت داریم نه بوفه نه کارگاه هنر ؟!؟!؟ و تصمیم گرفتیم باقی جاهاشو نگردیم.

عالی منو عظمت صدا میکنه منم بهش میگم مصیبت یه دختره داشت در مورد یکی از استادا ازم می پرسیم منم جوابشو که دادم داد زدم مصیبت(منظورم عالی بود) دختره برگشت گفت واقعا مصیبته این استاد ... منو مصیبتم ترکیدیم از خنده و براش توضیح دادم هر مصیبتی استاد نیست.

دیگه از دانشگاه: استاد طراحیمون خودشو تهرانی داره در حالی که بچه ناف همین جاست چه بسا از کوره داهاتاش ولی در کل مرد گلی ه خیلی سر کلاسش خوشیم و راحت .میریم سر استاد بعدی که واقعا (به قول نق نقو) هنر رو جدی گرفته ریش بلند ،مو بلند (نق نقو میگه بنویسم: ناخن دراز واه واه واه) پیرهن یقه شیخی چاک پهلو (بیگی منو) زنشم استاد دیگمونه که در کل" دختر" خوبیه سیبیل فراوون موی دستشو میشه بافت و با این وجود تا بازو آستینو بالا میزنه.مدیر گروهمونم از اوناس که وقتی حرف میزنه خوب حرکاتشو تو مخ آدم فرو می کنه(کمن همچین استادایی) خیلی ماهه ،زبان عمومی رو که نگم بهتره سر کلاس همه عین خنگان هیشکی یه کلمه انگلیسی بلد نیست(بیچاره استادمون گیر کیا افتاده)بچه بدی نیست اینم ،در کل اون استاد ریشومون با زنش خیلی وحشتناک خشک و بی روحن من موندم آدمی به خشکیه اینا چرا دورو بر هنر می چرخن؟

این هفته با هر بدبختی که بود کتاب " راز خانه قدیمی " رو خوندم فیلمم "در میان ابر ها " با " نسکافه داغو " دیدم که چرت بود این آخری

اوووووووووووووووف چه قده حرف داشتما!  سه شنبه م تولدمه از این جا به خودم تبریک میگم

سلام  سلام  سلام  زدم دکور اتاقمو عوض کردم من دم به ساعت دکور عوض می کنم ولی از اون موقع از کمر درد دارم میمیرم بنا به قولی زرتم قمسول شده (نمی دونم درست نوشتم یا نه) ولی دکور قبلیمو خیلی دوس داشتم حیف شد...

1 مهرم تولد نق نقو بود شبش با مهسا رفتیم بیرون براش یه گردنی خریدم بهش بستنی دادم کلی فاز داد . 4 مهرم کلاس داریم باورم نمیشه دانشجو شده باشم اونم دولتی (تا الان همه ی اهل خونه و فامیل آزادی بودن) واقعا کوچولوییم هممون .

فیلم این هفته م" شبی در موزه ی 2 "رو دیدم بدون زیر نویس با کارتون "دیو و دلبر" . کتابم نخوندم.

88/06/31

 همه چی رو اعصابمه کانکت شدن با هزار بدبختی ، پریدن آفایی که خیلی جالب بودن منتظرشون بودم کلی ،سایتایی که می خواستم باز نمی شدن با هزار زارو زحمت بازشون کردم دی سی شدم خدااااااااااااااااااااااااا مجبورم کردن از تهران گوشی که می خوامو بخرم ولی همین جا قیمتش با تهران یکیه حالا میگن از همین جا بگیر منم باز باید 6 ساعت منّت شوهره غرغرو رو بکشم که برام گوشی بگیره . ا َااااااااااااااااااااااااا َه اَه اَه .لعنت به شانسم ولی هیچی برام اعصاب خورد کن تر از آفام نبود میدونی چرا چون: من در سال 1 بار آف دارم و وقتی اون 1 بار آف برام میاد کلی خوشحال میشم که یکی پیدا شده به یادم باشه و من از شانس گندم همون یه بارم نمی تونم بخونم مـــــــــــــــــــا مـــــــــــــــــــــــــان

 

88/06/26

 

توپم تـــــــــــــــــــــــــــــوپ آخه جایی که دوست داشتم قبول شدم ،رفتم اصل مدارک تحصیلیمو هم گرفتم با عالی جون و دخمل داییش آخه هممون با هم یه رشته و یه جا قبولیدیم ،موقع رفتنم آقا جون عالی ما رو برد که استادمونم هست گیر داده بهت میاد دکتر باشی تا صنایع دستی کار(ای بابا ما رو چه به خون و ...) همشم حالمو می پرسید منم توپ بودم و هستم بلا خره رسیدیم مدرسمون با کلی خاطره قرار بود 5 نفری بریم که 2 نفرمون (کلاغ و فَفَ)طبق معمول نیومدن(این 2 نفر هیچ وقت خوش قول نیستن تو قرارا هیچ ،همیشم به برنامه دیگران گند می زنن) ولی خوش گذشت تو مدرسمون یه نمازخونه ی جدید ساختن که پنجره هاش اُرسیه و این خیلی دلمو سوزوند که چرا وقتی ما بودیم این نبود تا حال کنیم... ،بی خیل.

بلا خره رفتم ثبت نام خیلی بد بود کلی معطلی کلی خستگی تشنه بودم و گرسنه حوصلمم سر رفته بود از همه بد تر نیاز به ... داشتم(این یکی رو نمیشه تحمل کرد خیلی ظلمه) هشت صب رفتم 2 ظهر اومدم،اون جا یه خانومی دستش 3 تا رانی بود دوست داشتم بزنمش رانیاشو بدزدم(تشنم بود خو...)و با هر بدبختی بود ثبت نام اولیه رو انجام دادم تا ببینیم چه باید کرد

بود که با این که صحنه ی وحشتناکی نداشت ولی       Eden Lake فیلم این هفتمم

اندیشیدنه بهش واقعاً مو به تنم راست میکنه (مامــــــــــان) کتاب آخرم " دختر کرد " که خیلی اوایلش و اواخرش غمناک بود کلی گریه کردم باهاش، همیشه به زن ها ظلم شده و میشه ، فکر کنم خدا مذکر جماعتو بیشتر دوست داره البته مردا جز زور هیچی ندارن حتی بیشتر اوقات( بلا نسبت شما )عقل، جدی میگم توهینم نمی کنم حقیقته باور نداری یه کم تو زندگیت به ظلمی که به زن ها میشه از طرف آقایون توجه کن . دیدین راست میگم ؟ اگه این طور فکر نمی کنی بیا جلو تا نشونت بدم .دیگه دارم سگ میشم تا پاچتو نگرفتم برم.

قبول شدم صنایع دستیه شهر خودمون مث خر تیتاب خوردم

 دیروز: با کمال تعجب دیدم که خواستگارا قضیه رو جدی گرفتن ، حالا منو میگی دل تو دلم نیست آخه گفتم حتما یادشون میره که منم هستم ولی نرفت قرار شده فردا زن داداشش با خالش بیان (چون مامان نداره و خواهراشم این شهر نیستن)ببینم جاریم کیه؟ چیه؟ چه تیپیه؟ ،اصلا من چی بپوشم؟ (نکته ی بسیار مهم مهمونیا)

امروز : و حالا اومدنشون: 6 ساعت تیپ زدم از روز قبلش خونمون شده بود سالن مد که بقیه نظر بدن چی بپوشم و بلا خره اومدن خالهه که خجالتی بود و چادری ولی جاریم بد نبود کارمند م بود ولی اونم زیاد رو نداشت آماره به دست اومده خیلی برام عجیب بود م.ح متولد 58  کسایی که منو میشناسن باید کلی تعجب کرده باشن(آره آدرس همونه که تو می دونی ولی فقط مشخصاتش نه خودش) خونه داره، ماشین داره 4 تا خواهر داره تنها بچه ی خونس که ازدواج نکرده، اینم زن داداشه کوچیکترس خلاصه خالهه که خیلی خوشش اومده بود تابلو، حالا آقا قراره تعطیلی به پستش خورد بیاد ببینمش از نظر مامان همین الان ردن ولی من گفتم بزار ببینیم چیه که خالش مارو کشت بس گفت خوشگله خوش تیپه ... اصلا آش دهن سوزی هست یا اصلا من دانشجویه شاسکول آباد نشم ییهو خلاصه تا اولین تعطیلات آتش بس! یه نموره سنش زیاده. ولی باس ببینمش تا نظر قطعی رو بدم . آه

فیلم این هفته:نصف مال من نصف مال تو (اگه تاخیر دارم واسه دیدن فیلما واسه اینه که هم در گیرم هم از ویدئو کلوپ فیلم میگیرم) کتابم دارم جلد دو ناگفته های هما رو می خونم دوست دارم شوهرشو با خواهراش جررررررررررررررررررررررررررر بدم.

سلام آهنگای( دِ ویز) رو گوش کردین فازیه واسه خودش منو یاد روزای گذشته انداخت یاد سیستم آف داونم یاد فریدون فروغیم یاد روزای فراموش نشدنی بگذریم به قولی(حال رو دریاب) هوای اینجام آدمو یاد پاییز و درسو این چیزا میندازه، اَو باید واسه نق نقو کادو بگیرم اول پاییز تولدشه گرچه تولد خودمم نزدیکه ولی کی یادش میمونه، تازه داره یادم میوفته که نمی خوام دانشجوی هیچ گور دیگه ای جز این جا بشم این جا درسته واسه بقیه شهر مالی نیست ولی من قفسم رو دوست دارم شدید، اصلا نمی دونم چه مرگم شده امشب که این قدر بد اخلاقو دل تنگم دوست دارم گریه کنم با آسمون حرف بزنم سیستم گوش کنم و شب بی من نره کاش یه بغلی بود که منو محکم بگیره اصلاً ولم کنید حالم خوب نیست...

هوای خانه چه دلگیر میشود گاهی  /   از این زمانه دلم سیر میشود گاهی...

سلام چه می کنید با روزه و رمضون سخت میگذره ؟اون ده هزارتا صلواتی که نظر کرده بودمو بلا خره تموم کردم (هیپ هیپ هوراا) اگه دانشگام قبول بشم آشی میپزم که یه وجب روش روغن باشه(کلسترولم رفت بالا) دیگه این که داداشم اومده (چی چی آورده) اومدنشم مث خودش نرمال نیست خواب بودم ییهو دیدم یکی لپمو ماچ میکنه سری پاشدم دیدم اونه کلی تعجب کردم هیچ وقت نمیگه داره میاد کار همیشه گیشه اینم از این .

ما که چند روز اول رمضون سفر بودیمو تا جا بیوفتیم کلی طول کشید ولی حالا روزه میگیرم اصلا گشنگیش مهم نیست ولی تو این هوا بدون آب خیلی سخته باز خوبه از تو خونه تکون نمی خورما و گرنه سرویس بودم  آه فیلم جدیدم بعد عمری فیلم ایرانی دیدم سوپر استار بود بد نبود ولی صحنه ی کلیشه ای زیاد داشت چه میدونم جعبه ی موزیکالو پرورشگاهو بره دیگه نیادو اینا ...  دوست دارم این یه ماه آخر تابستون تموم نشه آخه خیلی کارا هنوز مونده و این که خیلی داره خوش می گذره و من هنوز به این خوشی ها احتیاج دارم  نباید تموم شه نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه  خدا کنه همین ورا قبول شم اون وقت اصل حاله، خونه غذا، پی سی ، تخت خوب همه کاراتم بابات میکنه ماشینم داری رفیقاتم همه باهاتن خیلی توپ میشه .

راستی باز منو جـَو نی  نی  گرفته منم از این عسلا می خوام  دخمل باشه بهتر ولی پسرم بد نیست هر چی باشه فقط تپل باشه خیلی (جیگرتو بخورم) می خوایـــــــــــــــــــــــــم.

کتاب آخرم" راز انار سرخ" با "خواستگاری یا انتخاب" رو خوندم   

88/06/08

چرا نتایج نمیاد؟ نصف عمرم و منتظر بودم همیشه و همیشه وقتی به نتیجه رسیدم که نه شوقی داشتم و نه نتیجه برام اهمیتی داره . این قانون منه یعنی قانون طبیعت منه (به قول مهران رجبی):کاریشم نمیشه کرد!    

راستی چه قدر دلم واسه شهرخودمون تنگ شده بود واسه همین رفتم بیرون بازار ،تازه پارچه هم خریدم(نمیشه بازار رفت و پارچه نخرید!) یه کتان کش پرتغالی خریدم بپوشمش مث جوجه میشم . کلاغم قراره به زودی بیاد پیشم کلی فک بزنیم ،جالبیه من و کلاغ اینه چه هر روز همو ببینیم چه سالی 1 بار کلی حرف داریم با هم، در کل دوست خوبیه به غیر این که خودشم اعتراف میکنه حسود و شلخته و فوضوله و بهترین حسنش از نظر من این که قهر نمیکنه (منم از قهر متنفرم خیلی لوسیه) و بچه ی ساده ایه و اصلانم دوروغ نمیگه(= بچه با حاله) لوسم نیست .

این داش فری سیبیل قشنگه ی مام که نمیاد این ورا کلی سوغاتی داره که ندیده از همه مهم ترم اینه که طراحیه رو تی شرتشو تموم کردم و هنوز هیچیشو ندیده. فـَفَ هم داره کلاس طراحی میره به نظرم کلاس طراحی میتونه چرت ترین کلاس باشه چون اصلا به استاد نیازی نیست فقط کار زیاد می طلبه که ماهر بشی همین . جمعه هم رفتیم خونه غرغرو کلی خوش گذشت راز جنگل بردیم بازی کردیم به یاد قدیما سعی میکنم رو پولی رو هم پیدا کنم بازی کنیم اونم با حاله خیلی، این یه ماهه آخر تابستونو خوش میگذرونیم دیگه که خاطره بشه و مت همیشه تکرارم نشه زندگی همینه و همینشم قشنگش میکنه دوست دارم زندگی با همه ی سختی هات با همه ی خاطره هات و با همه ی گیج کنندگی هات (دارم آدم میشم بلاخره) این چند وقته جز لاست که خیلی وقته تمومش کردم فیلمی ندیدم استخون دردم به مولا بییا ببین مردم از بی فیلمی بهم مواد برسونین. تا نمردم بای.  

 

واااااااوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووه من اومدم رفتیم کیش کلی خوش گذشت کلی سخت گذشت ولی در کل خوب بود و حالا گزارش:

قرار بود صبح 4 شنبه ساعت 4 صبح رابیفتیم به شهر مقصد باباهه بیدار نمیشه مامان هی صداش میکنه منو عنق بیدار اما گیجیم ، بابا پا شده ولی باز خوابیده ماها حاضریم بابا تلو تلو می خوره (هنرمند شب سفر قرص خواب خورده) بابا با چش بسته میره تو ماشین من غر میزنم د ِ بریم دیگه .

ما تو ماشین بابا راننده و خواب همش یا تو حاشیه بودیم یا تو لاین چپ ماشین میومد ما جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ تازه باباهه یادش میوفتاد داره میره تو ماشین چپی پلیس گرفتش گفتیم یه 40 تومنی پیاده میشه حال بیایم نامرد 4 تومن جریمه کرد یه بارم با 100 تا از جلو پلیس سبقت گرفت پلیسه اومد که لیچار بارش کنه دید پیرومردیه راننده، بی خیال شد (ا َکه هی) یه جام توشهر زد به پای یه خانمی به یه پرایدیم کوبید من گفتم قرار باشه از ددی امتحان رانندگی بگیرن عمراًً  قبول بشه تازه باید گواهی نامشو توقیفم بکنن خلاصه رسیدیم و حالا فرودگاه هر کی رد میشد ما (یعنی من و عنق) هرو کر را مینداختیم که این 2 تا داداشه  فـَتن فلانی چرا کفشش فلانه اون یکی چرا این جوره و... تو هواپیمام تا فهیدیم توپولوف سواریم می خواستیم از پنجره اضطراری خودمونو بندازیم پایین (قبل از این که خودش مارو بندازه) یه مهمان داره مرد داشت به سگ می گفت زکی ، خیلی هم هواپیمای بد و کثیفی بود بلاخره رسیدیم کلی خرید کردیم کلی گردش رفتیم به قیر از کشتی کاتاماران که خیلی لوس و بی مزه بود بقیش خوب بود شبش تو هتل خیلی بیشتر خوش گذروندیم چون عنق داشت 4 نعل تو تاریکی میدوید بیاد پیشم که جلوی دست شویی با پای 180 درجه خورد زمین  اومد رو تخت دراز کشید میخواست دستشو بزاره زیر چونش سر خورد و این که داشتم کرم میریختم که نخوابه اونم بالش کوبید تو صورتم منم با آرنج زدم زیر فککش (البته عمدی نبود) اومد یکیو تو خواب کتک بزنه ز تو گوش خودش در کل اون شب کلی تلفات داشت که من با همش می خندیدم فقط . از اون ورم گفتیم با باباهه بر نمی گردیم مجبور شدم برای دومین بار در عمر20 سالم سواراتوبوس بشم  کلی له شدیم کلی هم خندیدیم و بلاخره هوم عشق ما ،نمیدونین چه حس توپی داشتم دوست داشتم خونه رو با تموم وجود بغل کنم و ببوسم من هر سفری که میرم با این که تو سفر هتل خوب میگیریم و بهمون خوش میگذره بیشتر دلم واسه خونه تنگ میشه روز آخر همش تو خونه شعر ابی رو زمزمه میکردم:

می خوام برم به خونه به جایی که صفا هست

تو گوشه و کنارش یه عالمه وفا هست

توی نگاه مادر یه عالمه دعا هست

اگه تنها بمونی یه دنیا تکیه گاه هست

***

می خوام برم به خونه جایی که ماله منه

دلیل زنده بودن از عشق زنده بودنه

می خوام برم به خونه که سقفش یک پناهه

تمام گفتنی ها جاشون توی نگاهه

***

می خوام برم به خونه به جایی که صفا هست

تو گوشه و کنارش یه عالمه وفا هست

توی نگاه مادر یه عالمه دعا هست

اگه تنها بمونی یه دنیا تکیه گاه هست

***

دعای خیر مادرباشه پشت و پناهم

بگم عزیز ترینه نه با حرف با نگاهم

دم مغرب تو خونه سر سفره بشینیم

محبت و بشه تو چشم مادر ببینیم

***

می خوام برم به خونه به جایی که صفا هست

تو گوشه و کنارش یه عالمه وفا هست

توی نگاه مادر یه عالمه دعا هست

اگه تنها بمونی یه دنیا تکیه گاه هست

***

هدف رفتن به خونست پیاده یا سواره

خستگیه تو جاده ها دیگه معنی نداره

همه دوریم میدونم دور از گهواره هامون

الاهی من بمیرم واسه درد دلامون

***

می خوام برم به خونه به جایی که صفا هست

تو گوشه و کنارش یه عالمه وفا هست

توی نگاه مادر یه عالمه دعا هست

اگه تنها بمونی یه دنیا تکیه گاه هست

88/05/24

شقایق گفت با خنده : نه بیمارم، نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت

شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری

به جان دلبرش افتاده بود  اما

طبیبان گفته بودندش

اگر یک شاخه گل آرد

ازآن نوعی که من بودم

بگیرند ریشه اش را و بسوزانند

شود مرهم برای دلبرش آن دم شفا یابد

چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده

و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه به روی من

بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد

و او می رفت و من در دست او بودم

و او هرلحظه سر را رو به بالاها

تشکر از خدا می کرد

پس از چندی

هوا چون کوره آتش زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت

به لب هایی که تاول داشت گفت: اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست

به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من

برای دلبرم هرگز دوایی نیست

واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!

نمی فهمید حالش را چنان می رفت و

من در دست او بودم

وحالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟

نه حتی آب ، نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت که ناگه

روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد

دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد آنگه

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

نشست و سینه را با سنگ خارایی زهم بشکافت

زهم بشکافت

اما ! آه

صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد

زمین و آسمان را پشت و رو می کرد

و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را

به من می داد و بر لب های او فریاد

بمان ای گل

که تو تاج سرم هستی

دوای دلبرم هستی

بمان ای گل

ومن ماندم

نشان عشق و شیدایی

و با این رنگ و زیبایی

و نام من شقایق شد

گل همیشه عاشق شد

 

 

داشتم مانتوی عنق رو میبردم پایین ببینه خوبه یا هنوز تنگه ییهو خودشو انداخت بالا میگه برو که باهات حرف دارم منم گفتم یا خدا باز کی ریده انداخته گردن ما ولی دیدم نیشش بازه میگم خبرت بده میگه نه ولی حدس بزن منم صاف گفتم خواستگاره اونم نیشش بازتر شد گفت واسه توئه (حالا منو میگی، ها ؟؟؟ها ؟؟؟ها ؟؟؟) خلاصه فهمیدیم یه بنده خدایی دنبال زن بوده خاله ش به پست خاله ی ما خورده (با هم دوست بودن از اول) خلاصه خالهه از ما کلی تعریف اونم از خوار زادش کلی تمجید که پول داره ماشینش اِله خونش بـِله خونوادش جیمبـِله قیافش یوزارسیفه و اینا... مامانه که داشت اینارو میگفت من داشتم رو زمین از خنده پشتک میزدم بعد دیدم نه قضیه جدیه گفتم حالا میخوان ببینیمشون اوکی ولی خونه نباشه (جو خونه واقعا این جور مواقع سنگینه)خلاصه قراره به گمونم خونه ی خالم بیان مام اونجا باشیم من کلی به غرغرو سفارش کردم از طرف من خوب دیدش بزنه چون خودم روم نمیشه اونم گفت باشه همچین زل میزنم که از خجالت سرشو بالا نیاره اون وقت و بخورش(چه خواهر خوبییه این غرغرو) ولی من هنوز دانشگاه نرفتم هنوز جواب کنکورم نیومده هنوز خیلی کوشولوهم مـــــــــــــــــــــــــامــــــــــــــــــــــــــــانی(صد بار گفتم بچرو تو این سن هوایی نکنین دهه مگه به خرجشون میره)

یـــــَــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه این الان آخرش بود نتایجم اومد مطمئن بودم بین 200-600 هستم نامرد زدو 600 شدم ولی خدارو شکر چون نذر کرده بودم زیر هزار شدم ده هزار تا صلوات آبدار و دانشجو شدم آش بدم(عاشق آشم) خلاصه این که تو این مدت هر کی یه قرنم از ما بی خبر بود واسه نتایج زنگرو زد(مام که ...) و بهد قرار شد 28 بریم سفر ولی داخلی شد سفره کلاغم که منتظرشم قراره 18 بیاد (به سلامتی) تو این هاگیر واگیر یه شب رفتیم پارک همون جور که من با اون عُنُق (خواهرمو میگم) آیز تو آیز نشسته بودیمو ملتو مسخره می کردیم که چه قدر فلانی درازه پیرهنه اون یکی زاغارته ،فیس اون چرا مثل بزه و اینا که ییهو دیدیم یه مردک درازی عدل اومد خودشو کنار عنق جا کرد ولی عنق بلافاصه بلند شد و منم همین طور(از سرعت عملمون خیلی خوشم اومد)  ماشاا... هر روز پر رو تر از دیروز بهد ما رفتیم پیش مامان که چشمونو یه حاج آقا با بچش گرفتن(سوژه جدید خنده) بچه هه به حاج آقا پا نمی داد همش جیغ میزد راه نمی رفت بغلشم نمی رفت حالا تیپ حاج آقا مثل هری پاتر به قول عنق: دمکنی به سر عینکی عبا سیاه سیخ بادکنک بچه (البته بدون بادکنک) تو دستش اصل خنده بود  اینا که ازون شب .

شب 5 شنبه طبق عادت همیشگی بابا مارو برد بیرون فر بده تو همون خیابون خودمون یه بنده خدایی شربت میداد مام گفتیم ببینیم چی هست تقریبا میشه گفت از بی مزگی به آب میگفت زکی هیچکی نخورد الا من آخه تخم شربتیهای تهه لیوانو می خواستم Animated Emoticons آخرشم گفتم مارو پیاده کنن خودمون تا خونه بیایم باز گذرمون به پارک افتاد ،من نمی دونم شما پسرا تیکه نندازین میمیرین به جون خودم کسی نمی گه لالی ! و این هم ازون شب خلاصه تو این هفته یه بار ماشینو از خونه غرغرو(خواهر بزرگه) تا خونه خودمون آوردم  به قول غرغرو ماشینو من آوردم (البته لهجه ی خاصی داره تلفظش) شنبه هم بعد خونه خاله کوچیکه باز من نشستم پشت ماشین حالا تفسیر صحنه: من داد میزنم از پنجره خاله دوستت دارم منو ببخش، بابام منتظر که گیر بده، مامانه اون پشت داره دعا میخونه،عنق ریسه میره ، غرغرو نصیحت میکنه اونم با نیش باز و بلاخره با سرعت 30 کیلومتر به خونه رسیدیم اینم از این شب.

 و این که انتخاب رشته رو با هر بدبختی که بود انجام دادم و با کمال پررویی اولیشم تهران زدم  ت   دیگه این که فیلمم خیلی دیدم لاستم تا سری 5 دیدم منتظر بقیشم شمام ببینین خیلی باحاله  و یه کتابم خوندم به اسم شهر گورکن یکی دیگم تازه گرفتم اسمش:از نفس افتادگان ، 6 تا لباسم باید بدوزم که همش مونده یه تی شرتم هست که هنوز زیاد روش کار نکردم ولی طرح اصلی رو روش منتقل کردم خیلی نازه در کل میبینی چه قدر کار رو سرمه؟!؟پس ولم کن بذار برم باشه؟بای                                                

های و هوی

جونم براتون بگه دیگه پیاده روی و میشه گفت یه روز درمیون حداقلش داریم این آباجیه مام اسکی فضایی گرفته مارو به صرف دویدن دعوت کرده (نوش جان قبلا صرف شده)داداشه هم که رفته بچه تهرون(همون خر تهرونی که همه میگن)بشه این وسط علی مونده با تشتش(البته فکر کنم همین بود) منم که زرت و زورت دارم پارچه میبرم که همرو یه جا سردوز کنم و یه جا بدوخم، این کوچیکم که هر 5 روز یه ترفند خیاطی یاد میگیره که بش نگیم دست خر (پیاز بلد نیس پوست بکنه) البته این جور که پیش میریم تابستون سال دیگه میشه گفت خیاط شده تنبل .

جونم براتون بگه که منتظر نتایج هستیم که بعدش بریم سفر البته بین چند جا اختلافاتی داریم یکی قیمتش زیاده یه هفته هم هست یکی ارزون تره 3 روزه به نظر تو کدومش؟ اوکی جور شد میگم کجا حالا بشین دعا کن رتبهه آبرو بر نباشه!

سلام بعد کلی وقت بازم حال کردم که بیام، جواب این کنکور لعنتیم که نمیاد اعصابمو داره له میکنه جاتون خالی دارم لاست رو می بینم الانم وسطشم کلی فیلم دیگم تو این مدت دیدم که اسماشونو نمی تونم بگم (چون زیاده) خلاصه کلی بازی کلی فیلم یه روز درمیونم پیاده روی و اینا دیگه.البته بماند که اینا هر کدومش کلی ماجرا داره و این که خواب هم چیز خوبیست(نکته کنکوری بود)ماشاا... که تونت هم نه وب باحالی هست نه دوستان ادد لیستمون حال چه بکنیم؟ خاکی به سر اون عالی که از وقتی شوور کرده یه تل به دوستاش نمیزنه آشغال،الان از کنکور که دیدمش همون بوده زنگم که از عید نزده بترکی هـــــــــــــــــی،اون انم که وقتی کار داره زنگ می زنه من شمارشو حفظم اون منو یادش نیست آخرین بار سال پیش برا کنسرت رفتن پایه نداشت زنگ زد البته از سالی که از اون مدرسه رفتم منم زیاد باهاش تماس ندارم ولی تو این همه سال فقط من بودم که زنگ می زدم اون نامرد دیگم هیچ وقت نیست(خدایا اینام دوست به من داد یکی از یکی نامرد تر)ولی در هر حال دلم برا همه ی این آشغالا به شدت تنگ شده (من چه قدر ماهم) در کل دلم واسه خیلیا تنگه امیدوارم هر جا هستن خوب و خوش باشن    

بلاخره اون گه رو دادیم رفت منظورم کنکوره لعنتیه فقط خدا به دادمون برسه بی نهایت سخت بود عمومیاش من نمی دونم چرا این طراحا با این که میبینن هر سال همه میگن وقت عمومی کمه هیچی زیادش نمی کنن به هر حال من الان آزادم ۷ روزه دارم اتاقمو تمیز می کنمAnimated Emoticons ولی هنوز هیچ فرقی نکرده

یااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.

بلاخره کنکوره گه رو دادم رفت امروزم زبان دارم ولی دیروزی مهم بود خلاص.

خبر:در گذشت خواننده محبوب دل مایکل جکسون بزرگ را در شب لیله الرغائب را به شنوندگان آن مرحوم تسلیت می گوییم خدایش رحمت کناد.(مایکل دووووست داشتم)

میکن چه بزن بکشی شده این دوروبر بیا ببین همشون مثل همن اگه مناظره هاشونو ببینی میفهمی چه بدبختیم که یه مشت دیوانه و مال مردم خور مارو اداره می کنن نه شبز نه سفید و نه قرمز مشکی رو عشق است

88/02/28

کنکور آزمایشیه اولی که سهله دومی رو هم دادم اونم با چه وضعی  یه ماه مونده به کنکور مامــــــــــــــــــــــــــان . ولی من هنوز تو کفم اکشال نداره هر گوری قبول شم میرم ولی قبول که بشم! جونم براتون بگه این چند وقته بینهایت تو خونه ی ما آشوب بوده و بلا خره با هزار دردسر طلاق داداشرو گرفتیم چی بودن اونا ؟یه مشت سگستانیه تازه به دوران رسیدیه... وا ویلا از من به شما نصیحت یا خر نشین ازدواج کنین یا ازدواج می کنین هر بلایی سرتون اومد جیک نزنین چون گـُهیه که خودتون خوردین ( پس دِ بندِی ) خلاصه من مانده ایم تهنای تهنا منتظرم کنکورو بدم کلی کار دارم من جمله:بسیار خیاطی، بسیار نقاشی رو لباس و کاغذ، احتمالا کلاس معرق منبتم میرم چون عشق چوب دارم و خدا رو شکر که گواهینامهه رو گرفتم وگرنه اونم بود باز تا چند ماه دیگه بای.    

بعد کلی وقت آن میشم هیشکی ۱ خط آف نداده درشو تخته میکنم جمعه کنکور آزمایشی دارم دارم عین سگ میخونم برام دعا کنید احساس لهیدگی دارم آهنگ رفتنیه احسان خواجه امیری هم اصل فازه این روزا فقط احسان گوش میدم شما چه طور تا بعد

امروز رفتیم همگی خونه بابا بزرگم خوش گذشت ولی خسته شدیم خیلی الانم خوابم یاد به خاطر آپ دیت آنتی ویروسم مجبورم بمونم.

میبینم که ملت همین جوری میان نت

عید اومد بهار اومد می رویم به صحرا...

سال نو مبارک سال گاوم هست نماد برکت و خوشی یکی از تخم مرغامو گاو کردم جی جی هم داره

سلام چه خبرا ؟ میبینم که 4شنبه سوزسیه و ما هنو هیچ مواد محترقه نداریم (گیر میاد بلا خره) سیگارت دووووست دارم 1شنبه هم داداشرو بیچاره کردیم ولی هنوز گرمه نفهمیده چه بلایی سرش اومده در کل جشن دوست داشتنی نبود حالا نمی دونم چون ما خواهرای دوماد بودیم یا هم چون مجلس از طرف...جوادی بود و به طبع ما نبود این حس و داریم به شخصه از عروسی خوشم نمی یاد قرار شده واسه خودم جشن نگیرم واقعاً جشن عروسی چرته میشه با یه مجلس جمع و جور همش آورد(خوش به حال شوهر من عروسی نمی خوام طلای گنده دوست ندارم لباس خودم می دوزمو...ولی کی قدر می دونه)کلی هم پا درد شدم با اون کفشا دهنمم سرویس شده از اون شب الانم یه نموره درد دارم ولی طبیعیه واسه عیدم هیچ غلطی نکردم تازه یه تی شرت قدیمیمو کوتاه کردم قصد دارم روشو خوشنویسی کنم خوب چارشنبه سوزی یا سوریتون مبارک  دلمم واسه یه جایی و یه کسایی خیلی تنگ شده ،ای کاش تو سال جدید بتونم اون جا برم و اون آدمارو ببینم ولی ما که عید سفر نمیریم ایشالا تابستون بعد کنکورتا بعد خدافس. (این مطلب با تاخیر منتشر شد)

 

87/12/19

امشب در سر شوری دارم

امشب در دل نوری دارم

باز امشب در اوج آسمانم

باشد رازی با ستارگانم

امشب یک سر شوق و شورم

از این عالم گویی دورم

از شادی پر گیرم که رسم به فلک

سرود هستی خوانم  در بر حور و ملک

در آسمان ها غوغا فکنم

سبو بریزم  ساقر شکنم

امشب یک سر شوق و شورم

از این عالم گویی دورم

با ماه و پروین سخنی گویم

وز روی مه خود اسری جویم

جان یابم زین شبها

می کاهم از غمها

ما و زهره را به طلب آرم

از خود بی خبرم ز شعف دارم

نغمه ای بر لبها

نغمه ای بر لبها

امشب یک سر شوق و شورم

از این عالم گویی دورم